کسی که برای دادن آب میوه صلواتی یک خیابان را می بندد بیشعور است.

کسی که ساعت سه صبح بوق میزند بیشعور است.
کسی که به خاطره تعصب راه تفکر را بر خود و جامعه میبندد بیشعور است.
کسی که جلو تمام زنان مسیر می ایستد بیشعور است .
کسی که در خیابان باریک دوبله پارک میکند بیشعور است .
کسی که شب تمام مسیر را نور بالا می رود بیشعور است .
کسی که به خود اجازه مداخله در تمام کارها ر ا میدهد و بدون تخصص و آگاهی حکم میدهد بیشعور است .
کسی که مدام در حال قضاوت بیجای دیگران است بیشعور است و ...
این ها بیشعورند. حالا یا از نوع احمق بیشعور یا از نوع پروفسور بیشعور 
احمق بودن درد ندارد درمان هم ندارد.
ربطی هم به شعور ندارد بیشعوری از جای دیگر می آید 
از خانه و مدرسه.سرانه مطالعه.از خود شیفتگی . از بی وجدانی . از مرکز فرهنگ فاسد . از نا آگاهی و عدم تمایل به آگاهی . از تعصبات بیجا در هر زمینه ای ...
 
بیشعوری واگیر  دارد .
هم درد دارد و هم درمان.
 
مشکل ما احمق ها نیستند...
مشکل ما هیچوقت احمق ها نبودند ...
مشکل ما بیشعورها هستند...
منبع : میم حا